
خوردم قسم تا بعد از این با چشم باز عاشق شوم
حالا که آمد دیگری من می روم من می روم
خداحافظ خداحافظ
حالا که دست دیگری برهم زده دنیای ما
حالا که برهم می خورد آرامش فردای ما
خداحافظ خداحافظ
ای تکیه گاه ناتوان از ناامیدی خسته ام
از بیم فرداهای دور بار سفر را بسته ام
گفتی که در سختی و غم پشت و پناه من شوی
در کوره راه زندگی فانوس راه من شوی
حالا که پشت پا زدن برای تو آسان شده
حالا که لحظه های تو از آن این و آن شده
خداحافظ خداحافظ
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:34 توسط ماهك
|

توی صحنه ی غریب زندگی
همه مون در نقش یک بازیگریم
با همیم تو بازیای روزگار
از درون هم ولی بی خبریم
زندگی تولد یه خاطره است
انگاری شروع یک نمایشه
کاشکی از دنیا و این خاطره ها
سهم ما تموم خوبیا بشه
توی پشت صحنه ی دنیای ما
خوبی و بدی می مونه یادگار
زندگی برای ما یه خاطره است
از تمام قصه های روزگار
بهتره به قلبامون دروغ نگیم
زندگی هرطور که باشه می گذره
من و تو مسافریم تو این روزا
مثل خورشید تو نگاه پنجره
همه مون پشت نقاب صورتک
همیشه از صبح تا شب قایم می شیم
واسه پنهون کردن گریه هامون
روی قلب و روحمون خط می کشیم
اگه باز از روزگار دلت گرفت
لحظه ها ثانیه ها ابری شدن
بیا با من بیا با من
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 21:1 توسط ماهك
|

ساقي ببين افسرده ام آزرده ام مست و خرابم
آه اي هميشه مهربان امشب تو هم كردي جوابم
ساقي اگر ساغرم شكني
قلب پاك مرا زير پا فكني
برنمي گيرم از كوي عشق تو دامن
ساقي تويي آرزوي دلم گفتگوي دلم
پيش مستان نريز آبروي دلم اين تو و اين دل من
ديوانه ي روي زمينم مي خواره اي بي همنشينم
چرا چرا ساغرم شكني دل مرا زير پا فكني
صد مست همچون من فدايت قربان بي مهري و وفايت
تو كه خود آگه ز درد مني چرا مرا زير پا فكني
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 8:45 توسط ماهك
|

جاي آن دارد كه چندي هم ره صحرا بگيرم
سنگ خارا را گواه اين دل شيدا بگيرم
مو به مو دارم سخن ها
نكته ها از انجمن ها
بشنو اي سنگ بيابان
بشنويد اي باد و باران
با شما همرازم اكنون
با شما دمسازم اكنون
شمع خودسوزي چو من در ميان انجمن
گاهي اگر آهي كشد دل ها بسوزد
يك چنين آتش به جان مصلحت باشد همان
با عشق خود تنها شود تنها بسوزد
من يكي مجنون ديگر در پي ليلاي خويشم
عاشق اين شور و حال عشق بي فرداي خويشم
تا به سويش رهسپارم سر زمستي برندارم
من پريشان حال و دل خون با همين دنياي خويشم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 11:49 توسط ماهك
|

بارون بارونه زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارابهتر میشه
گل نسا جونم تو شالیزاره
برنج می کاره می ترسم بچاد طاقت نداره
دونای بارون ببارین آروم تر
باهارای نارنج داره میشه پرپر
گل نسای منو میدن به شوهر
خدای مهربون تو این زمستون
یا منو بکش یا اونو نستون
بارون می باره زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارا بهتر میشه
گل نسا جونم غصه نداره
زمستون میره پشتش بهاره
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:35 توسط ماهك
|

کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پرمیکشی چکاوکم
چرا به من بد می کنی من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو
گریه نمی کنم نرو آه نمی کشم بشین
حرف نمی زنم بمون بغض نمی کنم ببین
سفر نکن خورشیدکم ترک نکن مرا نرو
نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو
نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه
نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدام
صدام کن و ببین که باز غنچه می دن ترانه هام
اگرچه من به چشم تو کمم قدیمی ام گمم
آتشفشان عشقمو دریای پرتلاطمم
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:23 توسط ماهك
|

نگاه می کنم نمی بینم
چشم مرا هوای تو پر کرده
گوش می کنم نمی شنوم
گوش مرا صدای تو پر کرده
ای چشم من بدون تو نابینا ا
ی گوش من بدون تو ناشنوا
با من بمان همیشه بمان با من
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 18:42 توسط ماهك
|

خداحافظی گریه در یک غروبه
خداحافظی رنگ دشت جنوبه
خداحافظی غم توی کوله باره
خداحافظی ناله ی قطاره
یه خط یادگاری رو دیوارنوشتم
دلو جا گذاشتم بریدم گذشتم
دو تا قطره ی اشک روی شیشه حیرون
یکی گریه ی من یکی مال بارون
چه غمگینه جاده چه بی رحمه رفتن
جدا می شم از تو جدا می شی از من
یه قلب مسافر یه مرغ مهاجر
با یه دفتر از خاطرات قدیمی
جدا میشه از لحظه های صمیمی
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 23:23 توسط ماهك
|

یه روز از راه رسیدی مرد جوون
خسته و غریب و بی نام و نشون
صورتت سوخته آفتاب کویر
چشمات از رنگ زلال آسمون
با سبد سبد پر از گل های یاس
شدی هم سرای تنهایی من
توی پناه نفسای گرم تو
زنده شد عشق اهورایی من
این منم که از تو سبزم
تو کویر خشک و تنها
ای برای تن مرده ام
نفست دم مسیحا
تو شدی صاحب جون و تن من
دیگه تو از همه سر بودی برام
تن من مسافر رو به زوال
اما تو معجزه گر بودی برام
اما بی بهونه رفتی
تا دوباره کی بیایی
همیشه قربونی داره
موج دریای جدایی
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 22:51 توسط ماهك
|

به عشق تو گرفتارم در اين دنيا تو رو دارم
تو رو تا جون به تن دارم ديگه تنها نمي ذارم
من قصه گوي عشقم تو بهترين کلامي
قشنگ ترين خيالي که هر نفس باهامي
وقتي تويي کنارم آسمون آبي رنگه
ميام به ديدن تو دنيا با تو قشنگه
براي ديدن تو دست مي گيرم فانوس ماه
طلسم راهو مي شکنم مي گذرم از شب سياه
به گوش کوه و در و دشت اسمتو فرياد مي زنم
تا هرجا هستي بشنوي که تنها عاشقت منم
واسه دوباره ديدنت مي شم گل اقاقيا
تا زير پاهات بميرم پرپر بشم تو جاده ها
براي ديدن تو ثانيه ها رو مي شمرم
براي ديدن تو من از يه دنيا دل مي برم
براي ديدن تو هزار بار مي ميرم
براي ديدن تو دوباره من جون مي گيرم
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 21:26 توسط ماهك
|

مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات بدون حتي نوازش
مي دونم که خنده داره واسه تو گريه ي دردم
مي گذري از من و ميري اما باز من برمي گردم
مي دونم برات عجبيه من با اون همه غرورم
پيش همه ي بديهات چه جوري بازم صبورم
مي دونم واسه ات سواله که چرا پيشت حقيرم
دور مي شي منو نبيني باز سراغتو مي گيرم
مي دوني چرا هميشه من بدهکار تو ميشم
وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي مي شم
مي دوني واسه چي از تو بد مي بينم و مي خندم
تا نبيني گريه هامو هر دو چشمامو مي بندم
چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگ هام
مي ميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
مي دونم يه روز مي فهمي روزي که دنيا رو گشتي
من چه جوري تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتي
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 18:11 توسط ماهك
|

تو از طلوع صبحي تو شعر التماسم
غبار راه دورت نشسته رو لباسم
من از تن تو طردم خالي دست سردم
کوه نمک تو چشمات پاشيده روي دردم
تو از مداري معلوم بشين رو خاک قلبم
بيا به مقصد خود ببين چه پاکه قلبم
بيا که عاشق باشيم قلب شقايق باشيم
براي عمر رفته فکر دقايق باشيم
تو اعتبار کوهي تو دشت انتظارم
تو از هجوم موجي رو تن خشک و داغم
من از غرور دستات يه سايه بون کشيدم
رفتم تو خواب چشمات به آرزوم رسيدم
الهي غرورت حريم خونه باشه تو باغ دل تو هزار جوونه باشه
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 22:59 توسط ماهك
|

تو همون اسب سفيد تو قصه هايي مثل رقص باشکوه پرنده هايي
تو يه آواز قشنگي تو يک صدايي تو به پاکي تموم قصيده هايي
منم اون هوايي که پر از غبارم انتظار ابر گريه دارم
تو برام يه راهي من يه تک سوارم واسه باتو بودن بي قرارم
من عروس نقره پوش مهتابم تو طلوع يک سپيده
واسه بي رنگي قلب بي تابم ناز چشمات يه اميده
من يه چشمه عميق دلپاکم من صداي قلب خاکم
تو نواي مهربون باروني تو برام يه همزبوني
تو برام يه قصه ناتمومي مثل عمر لحظه هاي بي دوومي
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 22:52 توسط ماهك
|

ای خالق هر قصه ی من این من و این تو
بر ساز دلم زخمه بزن این من و این تو
هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی
با هر نفسم داد می زنم جای تو خالی
تو اون ابر بلندی که دستات شفای شوره زاره
تو اون ساحل دوری که هر موج به تو سجده میاره
تو فصل سبز عشقی که هر گل بهارو از تو داره
اگه نوازش تو نباشه گل گلخونه خاره
تو اخرین کلامی که شاعر تو هر غزل میاره
بدون تو خدا هم تو شعراش دیگه غزل نداره
بمون که شوکت عشق بمونه که قصه گوی عشقی
نگو که حرمت عشق شکسته تو آبروی عشقی
منم عاشق ناز تو کشیدن بخاطر تو از همه بریدن
تنها تو رو دیدن
منم عاشق انتظار کشیدن صدای پاتو از کوچه شنید
تنها تو رو دیدن
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 16:51 توسط ماهك
|

وقتی تو ایوون نشستم در به روی غصه بستم
وقتی که بودم باز بی قرارت مثل همیشه در انتظارت
پیغوم تو جای تو اومد خالی و سرد
رسید به دستم با یه شاخه ی گل زرد
من که بجز تو فکری نداشتم با یاد تو سر روی بالشتم می ذاشتم
وقتی که قلبم تو سینه لرزید وقتی که از من اسمت رو پرسید
پیغوم تو جای تو اومد خالی و سرد
رسید به دستم با یه شاخه ی گل زرد
من برای تو که مثل پیرهنی کهنه نبودم
عروسک خیمه شب بازی روی صحنه نبودم
حرفای تو خوب و شیرین اما من بچه نبودم
توی دستای تو که مثل یه بازیچه نبودم
وقتی که چشمم به کوچه خشکید
آیینه وقتی تنها منو دید
پیغوم تو جای تو اومد خالی و سرد
رسید به دستم با یه شاخه ی گل زرد
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 16:47 توسط ماهك
|

دلتنگی هاتو بردار به روی قلبم بذار
تکیه بده به شونه ام تو این مسیر دشوار
اگه منو نمی خوای حرف دلم رو گوش کن
فقط برای یک بار بعدش خدا نگهدار
تنهایی خیلی سخته وقتی چشام به راهه
وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه
تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم
تنها می مونه دستم با این دل شکسته ام
دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگه دار
هروقت که تنها شدی منو به یادت بیار
داری می ری نمی خوام وقت تو رو بگیرم
این حرف آخر من دوست دارم می میرم
تنهایی خیلی درده اگه نیای تو خوابم
وقتی تو اضطرابم تو هم ندی جوابم
تنهایی خیلی سرده وقتی پیشم نباشی
آتیشم نباشی بیدار میشم نباشی
تنهایی خیلی سردمه....
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 16:41 توسط ماهك
|

روبروی من و چشمات انتظار یه چراغه
زیر سقفی که نجیبه فرصت بوسه چه داغه
آینه های مهربونی تو به تو تا بی نهایت
شونه هامون جای قصه سرامون گرم رفاقت
روبروی من و چشمات اتفاقی پابه ماهه
چشمای تو سهم عشقه چشمایی که سر پناهه
بوی عطر پیرهن تو برده هوش از عطرشب بو
به نگاه تو حسوده چشمای قشنگ آهو
سمت وسوی وسعت تو سمت و سوی آسمونه
حرف بارون با تنت نیست حرف تو رنگین کمونه
داشتن تو یه قراره بین قلب من و دریا
شور شعر و شوق شعری دیدنت وقت تماشا
کاشکی چشمات مال من بود با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری به یه چشمک یه بهونه
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 16:38 توسط ماهك
|

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخ گلوار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشق و مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از آن لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه؟!!
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه؟؟؟
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 23:52 توسط ماهك
|