
به شما نمی رسم من که شما خود بهشتی
چی بگم واژه نمونده همه رو شما نوشتی
من خاکی تو زمینم شما اوج آسمونی
ببارین تو قصه می گم شما خیلی مهربونی
گلای سرخ تو باغچه گلای آبی گلدون
همیشه کنارتونن بهارا می شن یه مهمون
دریا ها اشک نگاتون باغا عطر گیسواتون
به کویر می گم چی داری می گه گرمای صداتون
غمتون زرده مثه برگ که پاییز رفت و رهاش کرد
مثه عاشقی که یارش دست به دامن خداش کرد
چشاتون مثه ستاره همونی که بی قراره
مثه اون شهاب پر نور که یه دم آروم نداره
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 16:38 توسط ماهك
|

من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز می کنه
کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه
راست بگو منکه نباشم اخمای پیشونیتو
کی میاددونه دونه با حوصله باز می کنه
من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره
کی میاد دنبال تو تو رو تا خورشید ببره
کی میگه حق تا همیشه با توهه
واسه ی خاطر تو کی میره پشت پنجره
من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته
کی برات می میره کی نمیشه خسته
کی تو رو می ذاره روی دو تا چشماش
کی اگه نباشی میگیره نفس هاش
من نباشم کی تحمل می کنه کار تو رو
با رقیب رفتن و اذیتا و آزار تو رو
تو خودت داور میدون شو بگو
کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو
من نباشم کی برات قصه میگه تا بخوابی
کی میاد سراغ رویات تو شبای مهتابی
کی بیداره تا تو خوابت ببره
کی قایم میشه توی ابرا که راحت بتابی
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 23:6 توسط ماهك
|

کیه چشمای تو رو ببینه طاقت بیاره
تو باید قصه باشی قصه حقیقت نداره
تو رو از خیال شاعرا به من هدیه دادن
تو رو از باغای خلوت خدا فرستادن
منکه رسم عاشقی رو مثل مجنون بلدم
تو رو باور می کنم اما هنوز مرددم
اون کدوم ابره که دلتنگ تو باشه نباره
کیه با چشم تو روبرو بشه کم نیاره
تو همونی که غم جدایی رو خاک می کنی
شکو از لمس سرانگشتای من پاک می کنی
+
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:23 توسط ماهك
|