تبليغاتX
میعادگاه زیباترین ترانه ها
مجموعه ترانه های شیرین و تلخ
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق  ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس رسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی ابر
هرکجا نامه ی عشق است نشان من و توست
این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی و خیالی ز جهان من و توست
سایه زآتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 20:24  توسط ماهك  | 

ای مثل من عاشق که با یارت شدی تنها
یادت نره باز اونهمه حرفا و سخنها
با اون دیگه از عشق قشنگت بگو امشب
هر چیزی که می خواد دل تنگت بگو امشب
گفتن حالا وقته شنفتن حالا وقته
در باغ دل یار شکفتن حالا وقته
از این شور و حالت بگو با اون
از خواب و خیالت بگو با اون
دست به دامن حافظی هر شب
از نیت فالت بگو با اون
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:10  توسط ماهك  | 

عاشقم من عاشقي بي قرارم
كسي ندارد خبر از دل زارم
آرزويي جز تو در سر ندارم
من به لبخندي از تو خرسندم
مهر تو اي مه آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من زخدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پيوستم
از همه بگسستم
بر تو فدا سازم جان
خيز و با من بر افق ها نظر كن
دلنوازي چون نسيم سحر كن
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:55  توسط ماهك  | 

دیدی ای تنها امیدم
آنچه که گفتی شنیدم
با خیال خاطر تو
از همه کس دل بریدم
دیدی ای آرام جانم
تا کنون وصلت ندیدم
گر به من مهری نداری
می دهی از چه نویدم
ای امید زندگانی
تا به کی نامهربانی
گو چه کردم من که دیگر
قدر عشقم را ندانی
یا وفا کن یا جوابم کن
بعد از این کمتر عتابم کن
سرخوش و مست از شرابم کن
همچو دوران گذشته
تا به کی در فکر شور و شر
تا به کی در فکر سیم و زر
لحظه ای در خاطرت آور
عهد و پیمان گذشته
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 10:9  توسط ماهك  | 

از آتش عشق هرکه افروخته نیست
با او سر سوزنی دلم دوخته نیست
گر سوخته دل نه ای ز ما دور که ما
آتش به دلی زنیم که او سوخته نیست
شد خزان گلشن آشنایی
بازهم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نوگل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت اه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم تا هستم
تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه ی من
بادگران سرخوش هم نوشی می
من ز فراقت ناله کنم تا کی
تو و می چون لاله کشیدن ها
من و چون گل جامه دریدن ها
ز رقیبان خاری دیدن ها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
بشکستی چون گل بد عهد مرا
دریغ و درد از عمرم که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند جفا به عاشق تا کی
نمی کنی ای گل یکدم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود از غم پر دل من
آه از دل تو
گرچه ز محنت خارم کردی
باغم و حسرت یارم کردی مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من هرچه توانی ناز
کز عشقت می سوزم باز
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 9:55  توسط ماهك  | 

ای رقیب ای دشمن من
دشمن جان و تن من
برده ای زیبای ما را
خود گرفتی جای ما را
لعل لب او نوش تو
گرمای عقل و هوش تو
راز وفاداری چو من
می خواند او در گوش تو
جان تو جان او جانم قربان او
می خواهم از خدایش
که سر نهم به پایش
فنا شوم برایش
او قرار جان من بود
یار هم پیمان من بود
از برم او را ربودی
در کنار او غنودی
من رفتم و تو آمدی
آتش به جان من زدی
تا بر سر پیمان بود
هرگز مکن با او بدی
ز عشق او تو مستی
دل مرا شکستی
برش کنون پیوستی
جان تو جان او جانم قربان او
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:33  توسط ماهك  | 

وقتي مي بوسه تو رو ياد من مي افتي هيچوقت
وقتي نازت مي کنه ياد من ميفتي هيچوقت
وقتي گل ميده بهت ياد ميخکام ميفتي
وقتي زل زدي بهش ياد شکلکام ميفتي يا که نه
ياد من ميفتي هيچوقت يا که نه ياد من مي افتي هيچوقت
وقتي گريه مي کني سرت رو بغل مي گيره
وقتي مي خندي بهش براي خنده هات مي ميره
وقتي با همديگه اين کنار هم اين ور و اون ور
وقتي چشم غره مي ري واسه چشات مي زنه پرپر
تو رو دوست داره مثل من يا که نه
تو رو رو چشاش مي ذاره يا که نه
وقتي آهنگي که با همديگه مي شنيديمو
گوش مي دي يادم ميفتي
اون جاهايي که با هم رفتيم ميري يادم ميفتي
وقتي دوستاي قديمو مي بيني از من مي پرسي
خيلي دوست دارم بدونم که حالت چطوره راستي
هنوز عکسامو نگه داشتي يا نه
هواي طوطي مونو داشتي يا نه
ياد من مي افتي هيچوقت
وقتي گريه مي کني سرت رو بغل مي گيره
وقتي مي خندي بهش براي خنده هات مي ميره
وقتي دلگيره ازت تو رو مي بخشه مثل من
واسه خندوندن تو مي کشه نقشه مثل من
تو رو دوست داره مثل من يا که نه
اشکات رو تنش مي باره يا که نه
تو رو دوست داره مثل من ؟؟؟؟؟؟؟!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:22  توسط ماهك  | 

بردي از يادم
دادي بر بادم
با يادت شادم
دل به تو دادم
در دام افتادم
از غم آزادم
دل به تو دادم فتادم به بند
اي گل بر اشك خونينم بخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آن همه پيمان
كه از آن لب خندان
بشنيدم و هرگز
خبري نشد از آن
كي آيي به برم اي شمع سحرم
در بزمم نفسي بنشين تاج سرم
تا از جان گذرم
اميد اهل وفا تويي
رفته راه خطا تويي
آفت جان ما تويي
نشسته بر دل غبار غم
زانكه من در ديار غم
گشته ام غمگسار غم
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 12:17  توسط ماهك  | 

وقتی که مثل شراب مست مستم می کنی
عاشق عشق می شم می پرستم می کنی
وقتی که به من میگی جون من بسته به جونت
منو آروم می کنه اون صدای مهربونت
نمی دونم که چرا دوباره دیوونه می شی
خراب و ویرونه می شی
بتی که داغونه می شم ابری که گریونه می شم
نمی دونم که چرا دوباره دیوونه می شی دوباره دیوونه می شم
دل غمگین منو باز تو آروم می کنی
می شکنه طلسم غم آخه جادوم می کنی
وقتی که تو بد می شی باز می بینم دنیا رو سرم خرابه
می بینم که باز دارم دق می کنم همه چی نقش برآبه
اما تا می خوام برم گریه کنون سر به دیوارا بکوبم
باز به دادم می رسی به من می گی عشقمی تو خوب خوبم
باز می گم عزیز من پا رو قلبم نمی ذاره
مهربونه با منو و اشکمو در نمیاره
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 21:54  توسط ماهك  | 

دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
با آنهمه آزادگی
بر زلف او عاشق شدم
ای وای اگرصیاد من
غافل شود ا ز یاد من
قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود
وز رشته ی گیسوی خود
بازم رهاند
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او
در کوی جان منزل کنم
دیدی که در گرداب غم
از فتنه ی گردون رهی
افتادم و سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 22:37  توسط ماهك  | 

به ياد عمو سعيد گلم كه اين آخرين آوازي بود كه خوند...

شبي كه آواي ني تو شنيدم
چو آهوي تشنه پي تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
نشانه اي از ني و نغمه نديدم
تو اي پري كجايي كه رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان دري نمي گشايي
من همه جا پي تو گشته ام
از مه و مهر نشان گرفته ام
بوي تو را زگل شنيده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو اي پري كجايي كه رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان دري نمي گشايي
دل من سرگشته ي توست
نفسم آغشته ي توست
به باغ روياها چو گلت بويم
به آب و آيينه چو مهت جويم
تو اي پري كجايي
در اين شب يلدا ز پي ات پويم
به خواب و بيداري سخنت گويم
تو اي پري كجايي
مه و ستاره درد من مي دانند
كه همچو من پي تو سرگردانند
شبي كنار چشمه پيدا شو
ميان اشك من چو گل وا شو
تو اي پري كجايي كه رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان دري نمي گشايي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:25  توسط ماهك  | 

از برت دامن كشان رفتم اي نامهربان
از من آزرده دل كي دگر بيني نشان
رفتم كه رفتم
شمع بزم ديگران شو
جام دست اين و آن شو
هرچه بودي هرچه بودم بي خبر
رفتم كه رفتم
از من ديوانه بگذر بگذر اي جانانه بگذر
هرچه بودي هرچه بودم بي خبر
رفتم كه رفتم
بعد از اين بعد از اين كن فراموشم كه رفتم
ديگر از دست تو مي نمي نوشم كه رفتم
با دل زود آشنا گشتم از دامت رها
بي وفا بي وفا بي وفا رفتم كه رفتم
عاشقان را بگذاريد بنالند همه
مصلحت نيست كه اين زمزمه خاموش كنيد
من نگويم كه به درد دل من گوش كنيد
بهتر آن است كه اين قصه فراموش كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:1  توسط ماهك  | 

خوردم قسم تا بعد از این با چشم باز عاشق شوم
حالا که آمد دیگری من می روم من می روم
خداحافظ خداحافظ
حالا که دست دیگری برهم زده دنیای ما
حالا که برهم می خورد آرامش فردای ما
خداحافظ خداحافظ
ای تکیه گاه ناتوان از ناامیدی خسته ام
از بیم فرداهای دور بار سفر را بسته ام
گفتی که در سختی و غم پشت و پناه من شوی
در کوره راه زندگی فانوس راه من شوی
حالا که پشت پا زدن برای تو آسان شده
حالا که لحظه های تو از آن این و آن شده
خداحافظ خداحافظ
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:34  توسط ماهك  | 

ساقي ببين افسرده ام آزرده ام مست و خرابم
آه اي هميشه مهربان امشب تو هم كردي جوابم
ساقي اگر ساغرم شكني
قلب پاك مرا زير پا فكني
برنمي گيرم از كوي عشق تو دامن
ساقي تويي آرزوي دلم گفتگوي دلم
پيش مستان نريز آبروي دلم اين تو و اين دل من
ديوانه ي روي زمينم مي خواره اي بي همنشينم
چرا چرا ساغرم شكني دل مرا زير پا فكني
صد مست همچون من فدايت قربان بي مهري و وفايت
تو كه خود آگه ز درد مني چرا مرا زير پا فكني

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 8:45  توسط ماهك  | 

جاي آن دارد كه چندي هم ره صحرا بگيرم
سنگ خارا را گواه اين دل شيدا بگيرم
مو به مو دارم سخن ها
نكته ها از انجمن ها
بشنو اي سنگ بيابان
بشنويد اي باد و باران
با شما همرازم اكنون
با شما دمسازم اكنون
شمع خودسوزي چو من در ميان انجمن
گاهي اگر آهي كشد دل ها بسوزد
يك چنين آتش به جان مصلحت باشد همان
با عشق خود تنها شود تنها بسوزد
من يكي مجنون ديگر در پي ليلاي خويشم
عاشق اين شور و حال عشق بي فرداي خويشم
تا به سويش رهسپارم سر زمستي برندارم
من پريشان حال و دل خون با همين دنياي خويشم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 11:49  توسط ماهك  |